معرفی داستان «شهر گربهها» اثر هاروکی موراکامی
- Baset Orfani
- 1 day ago
- 3 min read

برای دانلود پی دی اف رایگان این کتاب روی لنک زیر کلیک کنید:
در میان آثار فراواقعگرای هاروکی موراکامی، داستان کوتاه «شهر گربهها» یکی از رمزآلودترین و شاعرانهترین تجربههای ادبی اوست؛ داستانی که در سطح اول ساده بهنظر میرسد، اما با هر لایهاش، ذهن خواننده را به ژرفای درونیِ هستی، حافظه، و فقدان سوق میدهد. این داستان، مانند بسیاری از آثار موراکامی، در مرز باریک بین رویا و واقعیت حرکت میکند؛ جاییکه معنا، حضور خودش را در غیاب و سکوت پنهان کرده است.
«شهر گربهها» در نگاه نخست، روایتی در دل یک روایت است: در خلال داستانی بزرگتر—یعنی رمان ۱Q۸۴—راوی، تجربهای فراموشنشدنی را از دوران نوجوانیاش بازگو میکند. او روزی در مسیر رفتن به دیدار پدرش در آسایشگاه روانی، به شهری خیالی و بینام برمیخورد: شهری آرام، بیصدا، پر از گربههایی که به شکل شگفتانگیزی انسانیاند. اما چیزی در این شهر نادرست است؛ چیزی ناپیدا، نامفهوم و شاید حتی تهدیدآمیز.
گربهها بهمثابه استعاره
در این داستان، گربهها صرفاً حیواناتی دوستداشتنی نیستند؛ آنها در عین مهربانی، نشانهای از بیگانگی و سکوت مطلقاند. گویی این شهر، جهانی است که زبان در آن از میان رفته، ارتباط از بین رفته و تنها حضور باقیمانده است—حضور خاموش، بیپاسخ، و درعینحال، آرام. گربهها در سکوتی مرموز به زندگی ادامه میدهند و وقتی راوی تصمیم میگیرد شهر را ترک کند، میفهمد که هرگز امکان بازگشت به آنجا وجود ندارد.
در اینجا، موراکامی به یکی از تمهای همیشگیاش بازمیگردد: نقطهای در زندگی که اگر از آن بگذری، دیگر بازگشتی نیست. همانند بسیاری از شخصیتهای داستانی او، راوی نیز در آستانه تصمیمی قرار دارد که از جنس تجربه، حافظه یا آگاهی است؛ تصمیمی که یک بار برای همیشه، مسیر او را از جهانهای دیگر جدا میکند.
خوانشی روانکاوانه و هستیشناختی
شهر گربهها را میتوان تمثیلی از ناخودآگاه انسان دانست—جهانی ساکت، مرموز، و ناپایدار که در آن خاطرات، حسرتها و رؤیاهای گمشده ساکناند. این شهر ممکن است همان بخشی از وجود ما باشد که با مرور زمان از آن فاصله گرفتهایم: دوران کودکی، خلوص اولیه، یا نقطهای که هنوز دچار پیچیدگیهای ذهن مدرن نشده است.
روایت بهشکلی استادانه، با حذف و سکوت بازی میکند؛ موراکامی به جای آنکه همهچیز را توضیح دهد، فضا میآفریند—فضایی سرشار از «نبودن»، که خواننده را وادار میکند جای خالیها را با ذهن و احساس خود پُر کند. این سکوتِ داستان، بسیار شبیه به سکوت خود گربههاست: آرام اما معنادار، ایستا اما عمیق.
مفهوم «بیزمانی» و «مکان گمشده»
در «شهر گربهها»، زمان حال به شکلی مبهم و کشدار مطرح میشود. راوی نمیداند چقدر در آنجا مانده، یا دقیقاً چطور آمده است. این نوع روایت از «بیزمانی» به معنای واقعی کلمه، نشانهای از بیثباتی واقعیت و حتی هویت است. شهر گربهها میتواند مکانی در ذهن باشد، نقطهای در رؤیا، یا حتی لحظهای خاص در زندگی که گم شده و بازنیافتنی است—اما همچنان با نیرویی نامرئی بر زندگی جاری تأثیر میگذارد.
خوانشی اگزیستانسیالیستی
این داستان همچنین میتواند از منظر اگزیستانسیالیستی خوانده شود: راوی در برابر جهانی بیمعنا، سرد، اما فریبنده قرار میگیرد. انتخاب او برای بازگشت به جهان واقعی، در واقع انتخابی برای پذیرش مسئولیت زندگی، رنج، و واقعیت تلخ است؛ انتخابی علیه فراموشی، بیخیالی و دلسپردن به رؤیاهایی که هرچند دلنشیناند، اما در نهایت، بیریشه و بیاثرند.
نتیجهگیری: شهری که باز نمیگردد
«شهر گربهها» داستانی کوتاه است، اما بازتابی است از تمام جهان داستانی موراکامی: گمگشتگی، سکوت، مرز میان خواب و بیداری، لحظاتی که یکبار اتفاق میافتند و دیگر هرگز تکرار نمیشوند. این داستان، دعوتی است به تأمل درباره چیزهایی که از دست دادهایم، یا بهتر بگوییم: چیزهایی که با تصمیممان برای ادامه مسیر، ناچار ترکشان کردهایم.
در نهایت، «شهر گربهها» به ما یادآوری میکند که در هر سفر درونی، نقاطی هستند که اگر از آنها عبور کنیم، دیگر بازگشتی نیست. اما با همین عبور، شاید بتوانیم معنایی عمیقتر برای «بودن» بیابیم.
بنگاه انتشاراتی فراز
فراز، آیینهدار فرهنگ و هنر!
نشانی کتابخانه رایگان فراز: www.faraaaz.com/shop
نشانی کتابخانه صوتی فراز: www.faraaaz.com/bookstore
امیدواریم از خواندن این مطلب لذت و بهره کافی را برده باشد.
منتظر نظریات شما در بخش دیدگاه هستیم.
Comentários