top of page
Untitled design-9.png

داستان کوتاه مدرن چه تفاوتی با حکایت‌های قدیمی دارد؟


ادبیات داستانی، همواره بازتابی از شیوه‌ی تفکر، فرهنگ و تغییرات اجتماعی در هر دوره‌ی تاریخی بوده است. از گذشته‌های دور، انسان‌ها برای انتقال دانش، ارزش‌های اخلاقی و حتی سرگرمی، از روایت‌های کوتاه بهره می‌گرفتند. حکایت‌های قدیمی که در فرهنگ‌های مختلف به اشکال گوناگون ظهور کردند، یکی از نخستین قالب‌های روایتگری بشر محسوب می‌شوند. در مقابل، داستان کوتاه مدرن که از قرن نوزدهم میلادی به بعد شکل گرفت، رویکردی متفاوت نسبت به روایت دارد. این تفاوت‌ها تنها در فرم یا سبک خلاصه نمی‌شوند، بلکه به عمق معنا، هدف و حتی جهان‌بینی نویسندگان نیز مربوط‌اند. اما دقیقاً چه عواملی باعث شده است که داستان کوتاه مدرن تفاوت چشمگیری با حکایت‌های قدیمی داشته باشد؟

 

۱. هدف و کارکرد: پندآموزی در برابر تأمل و تحلیل

حکایت‌های قدیمی عمدتاً با هدف آموزش یک ارزش اخلاقی، اجتماعی یا دینی روایت می‌شدند. این داستان‌ها در قالب‌هایی مانند قصه‌های کلیله و دمنه، افسانه‌های ازوپ، داستان‌های مثنوی معنوی و هزار و یک شب، بیشتر به دنبال ارائه‌ی درس‌های اخلاقی بودند. معمولاً در انتهای حکایت، نتیجه‌گیری مشخصی ارائه می‌شد که مخاطب به‌وضوح می‌توانست از آن درس بگیرد.

 

در مقابل، داستان کوتاه مدرن الزاماً هدف اخلاقی ندارد. بسیاری از این داستان‌ها به‌جای آنکه پاسخی قطعی به مسائل زندگی بدهند، پرسش‌هایی جدید در ذهن خواننده ایجاد می‌کنند. نویسندگان مدرن، اغلب به ابهام و پیچیدگی زندگی علاقه دارند و به‌جای پندآموزی مستقیم، سعی دارند احساسات، نگرانی‌ها و چالش‌های روانی شخصیت‌ها را نمایش دهند. در نتیجه، خواننده‌ی داستان کوتاه مدرن، معمولاً با مجموعه‌ای از پرسش‌ها و تردیدها روبه‌رو می‌شود، نه یک نتیجه‌گیری قطعی.

 

۲. ساختار روایی: ساده و خطی در برابر پیچیده و چندلایه

یکی از ویژگی‌های اصلی حکایت‌های قدیمی، سادگی و خطی بودن روایت آن‌هاست. این داستان‌ها اغلب از یک نقطه‌ی شروع مشخص آغاز می‌شوند، سپس گره‌ی داستانی ایجاد شده و در نهایت، داستان با نتیجه‌ای مشخص به پایان می‌رسد. شخصیت‌ها معمولاً تیپیکال (قالبی) هستند؛ یعنی یا کاملاً مثبت‌اند یا کاملاً منفی، و تحولی عمیق در شخصیت آن‌ها دیده نمی‌شود.

 

اما داستان کوتاه مدرن، ساختار متفاوتی دارد. این داستان‌ها ممکن است با تکنیک‌هایی مانند روایت غیرخطی، جریان سیال ذهن، استفاده از راوی غیرقابل اعتماد و یا حتی حذف بخش‌هایی از داستان روایت شوند. علاوه بر این، شخصیت‌های داستان کوتاه مدرن اغلب پیچیده‌اند و تحول روانی آن‌ها به شکل عمیق‌تری مورد بررسی قرار می‌گیرد. به‌عنوان نمونه، در داستان‌های کوتاه ارنست همینگوی یا جیمز جویس، شخصیت‌ها به شکلی کاملاً واقع‌گرایانه پرداخته می‌شوند، گاهی بدون نتیجه‌گیری مشخص و با پایانی که خواننده را درگیر تحلیل می‌کند.

 

۳. زبان و سبک بیان: زبان نمادین در برابر زبان مینیمالیستی و روان‌شناختی

حکایت‌های قدیمی معمولاً از زبانی نمادین و استعاری بهره می‌برند. در این داستان‌ها، حیوانات سخن می‌گویند، اشیا جان دارند و نیروهای ماورایی در روایت نقش ایفا می‌کنند. این ویژگی، به‌ویژه در داستان‌های کلیله و دمنه یا حکایت‌های صوفیانه‌ی مولانا، به‌وضوح دیده می‌شود. این نوع استفاده از نمادها، برای انتقال مفاهیم پیچیده به زبانی ساده و قابل‌فهم برای همه‌ی مخاطبان طراحی شده است.

 

اما داستان کوتاه مدرن، از زبانی مینیمالیستی‌تر و گاه حتی پیچیده‌تر بهره می‌برد. نویسندگان مدرن به‌جای نمادهای آشکار، از جزئیات دقیق و ظریف استفاده می‌کنند تا فضای داستان را ایجاد کنند. علاوه بر این، رویکرد روان‌شناختی در داستان‌های مدرن بیشتر دیده می‌شود؛ به این معنا که نویسنده به‌جای آنکه پیام خود را به‌صورت مستقیم بیان کند، از طریق حالات درونی شخصیت‌ها، احساسات، تردیدها و موقعیت‌های خاص، معنای داستان را به خواننده منتقل می‌کند.

 

۴. نقش خواننده: دریافت منفعل در برابر مشارکت فعال

در حکایت‌های قدیمی، خواننده یا شنونده معمولاً نقش منفعل دارد. او داستان را می‌شنود، نتیجه‌گیری نهایی را دریافت می‌کند و مفهوم اخلاقی را به‌عنوان حقیقتی قطعی می‌پذیرد. درواقع، ارتباط میان داستان و مخاطب، یک‌سویه است و مخاطب تنها مصرف‌کننده‌ی پیام‌های نهفته در داستان است.

 

اما در داستان کوتاه مدرن، خواننده نقش بسیار فعالی دارد. نویسندگان مدرن معمولاً از پایان‌های باز استفاده می‌کنند، بخش‌هایی از داستان را حذف می‌کنند یا داستان را طوری می‌نویسند که خواننده مجبور شود خودش نتیجه‌گیری کند. این شیوه‌ی روایت، خواننده را از یک مصرف‌کننده‌ی منفعل به یک مشارکت‌کننده‌ی فعال در فرآیند خواندن تبدیل می‌کند.

 

۵. موضوعات و دغدغه‌ها: اخلاق و سنت در برابر فردیت و بحران هویت

حکایت‌های قدیمی عمدتاً بر مفاهیمی مانند عدالت، صداقت، شجاعت، هوش و درایت تأکید دارند. در این داستان‌ها، فضایی که روایت در آن شکل می‌گیرد، معمولاً سنتی و پایدار است. جامعه در حکایت‌های قدیمی، یک ساختار مشخص و قابل‌تعریف دارد که قوانین آن تغییرناپذیرند. شخصیت‌ها نیز بیشتر در چارچوب این ارزش‌ها قرار دارند و روایت، اغلب در راستای تأیید آن‌هاست.

 

اما داستان کوتاه مدرن، بیشتر به مسائلی مانند فردیت، بحران هویت، اضطراب، پوچی و چالش‌های زندگی مدرن می‌پردازد. جامعه‌ی مدرن، برخلاف جوامع سنتی که در حکایت‌ها تصویر شده‌اند، با بی‌ثباتی، تغییرات سریع و پیچیدگی‌های بسیاری همراه است. در نتیجه، شخصیت‌های داستان‌های کوتاه مدرن اغلب درگیر بحران‌های درونی و اجتماعی‌اند.

 

نتیجه‌گیری: دو جهان متفاوت، دو رویکرد متفاوت به داستان‌گویی

درحالی‌که حکایت‌های قدیمی عمدتاً بر پایه‌ی سادگی، نتیجه‌گیری اخلاقی، زبان نمادین و روایت خطی شکل گرفته‌اند، داستان کوتاه مدرن به پیچیدگی، ابهام، روان‌شناسی شخصیت و مشارکت فعال خواننده تمایل دارد. هر دو نوع روایت، در زمان خود کارکرد خاصی داشته‌اند؛ حکایت‌های قدیمی به‌عنوان راهی برای انتقال فرهنگ و ارزش‌ها، و داستان کوتاه مدرن به‌عنوان ابزاری برای کشف عمق روح انسان و مواجهه با پیچیدگی‌های دنیای معاصر.

 

بااین‌حال، هرچند داستان کوتاه مدرن تفاوت‌های بنیادینی با حکایت‌های قدیمی دارد، اما هر دو همچنان در پی یک هدف مشترک‌اند: روایت زندگی، احساسات و تجربیات انسانی به شیوه‌ای که بر ذهن و قلب مخاطب تأثیر بگذارد.

 

 

بنگاه انتشاراتی فراز

فراز، آیینه‌دار فرهنگ و هنر!

 

نشانی کتابخانه رایگان فراز: www.faraaaz.com/shop

نشانی کتابخانه صوتی فراز: www.faraaaz.com/bookstore

 

امیدواریم از خواندن این مطلب لذت و بهره کافی را برده باشد.

منتظر نظریات شما در بخش دیدگاه هستیم.

 

 
 
 

Kommentare

Mit 0 von 5 Sternen bewertet.
Noch keine Ratings

Rating hinzufügen

Partners

انتشارات برگ.png
Exile Music.png

© 2024  توسط فراز

  • Facebook
  • X
  • Instagram
bottom of page