اینانا، الههی عشق و جنگ؛ بانوی آسمان و زمین
- Baset Orfani
- 3 days ago
- 4 min read

در سپیدهدم تمدن، در میان رودهای دجله و فرات، سرزمینی شکوفا شد که جهان را با نوای نخستین اسطورههایش درنوردید. میان معابد بلند بابل و اور، در لوحهای سفالین سومری، نامی میدرخشد که هم الهامبخش عشق است و هم ترسناک در جنگ: اینانا، الههی شور و نبرد، ملکهی آسمان و زمین.
اینانا از کهنترین ایزدبانوان جهان است. در بینالنهرین باستان، او نهتنها نماد عشق، زیبایی و باروری بود، بلکه قدرتی بیرحم در جنگ و سیاست نیز داشت. این ترکیب منحصربهفرد، او را از سایر الهههای جهان باستان متمایز میکرد. او شورانگیز و فریبنده بود، اما در عین حال، ویرانگر و انتقامجو. در یکی از متون کهن سومری، او خود را چنین توصیف میکند:
"من اینانا هستم، بانوی آسمان، کسی که دلهای مردان را به تپش میاندازد و سرزمینها را به لرزه میافکند!"
اما اینانا فقط یک چهرهی مقدس نبود؛ بلکه تجلی تضادهای زندگی بشری بود: عشق و جنگ، زایش و نابودی، زندگی و مرگ.
اینانا، الههای برخاسته از ستارگان
نام اینانا به معنای "بانوی آسمان" است. او با سیارهی زهره (ناهید) پیوند داشت که در آسمان صبحگاهی همچون مرواریدی درخشان نمایان میشد و در شامگاه دوباره طلوع میکرد. همین پدیدهی ستارهای، ماهیت متضاد او را شکل داد: درخشش و افول، عشق و جنگ، شور و خشم.
در متون سومری، او دختر ننار (الههی ماه) و نینگال، و خواهر اوتو (شمش، خدای خورشید) بود. برخی او را همسر دوموزی (تموز)، ایزد باروری و کشاورزی میدانستند، اما او هیچگاه محدود به ازدواج و زندگی خانوادگی نشد؛ اینانا، بیش از آن که یک همسر باشد، یک فاتح بود.
در بابل، او با نام ایشتار شناخته شد، و بعدها در فرهنگهای دیگر، با الهههایی همچون آفرودیت یونانی و ونوس رومی پیوند یافت. اما درحالیکه آفرودیت و ونوس بیشتر نماد عشق و زیبایی بودند، اینانا همچنان خدای جنگ نیز باقی ماند.
سفر خطرناک به جهان مردگان
یکی از مشهورترین اسطورههای مربوط به اینانا، سفر او به دنیای زیرین است؛ روایتی که پیچیده و پررمزوراز است. این داستان، نمایانگر جسارت، فریبکاری و قدرت شکستناپذیر اوست.
اینانا، در اوج قدرت و عظمت، تصمیم گرفت که به جهان زیرین، قلمرو خواهرش ارشکیگال (الههی مرگ و تاریکی)، سفر کند. او برای این سفر، جواهرات و لباسهای سلطنتی خود را بر تن کرد:
تاج آسمانی، نشان خدایی او
گردنبند ماه، نماد ارتباط با خدایان
لباسهای فاخر و کمربند طلایی، نشانهی قدرت و زیبایی
چوبدستی سلطنتی، نماد فرمانروایی
اما قوانین دنیای زیرین سخت و بیرحم بود. در هر یک از هفت دروازهی جهان مردگان، او مجبور شد یکی از نشانههای قدرتش را رها کند. در نهایت، وقتی به دربار ارشکیگال رسید، دیگر نه تاجی بر سر داشت و نه جامهای بر تن. او برهنه، خوار و درمانده، در برابر خواهر بیرحمش ایستاد.
ارشکیگال که از حضور اینانا خشمگین شده بود، او را به مرگ محکوم کرد. بدن اینانا را بیجان بر دیوار آویختند، و جهان، بی حضور او، به تاریکی فرو رفت. عشق از میان رفت، زمین دیگر حاصلخیز نبود، و زندگی به رکود کشیده شد.
اما اینانا از پیش نقشهای کشیده بود. او قبل از سفر، به نینشوبور، خدمتکار وفادارش، دستور داده بود که اگر بازنگشت، از خدایان کمک بخواهد. با تلاشهای نینشوبور، خدایان تصمیم گرفتند او را بازگردانند، اما جهان زیرین قانونی سخت داشت: کسی که یکبار بمیرد، باید جانشینی برای خود بیاورد.
اینانا، پس از بازگشت، همسرش دوموزی را که در غیاب او بیتفاوت و بیوفا مانده بود، به عنوان قربانی به جهان زیرین فرستاد. از آن پس، دوموزی نیمی از سال را در دنیای زیرین سپری میکرد، و در این مدت، زمین سرد و بیحاصل میشد (تجسمی از تغییر فصول).
این داستان نهتنها یکی از کهنترین اساطیر دربارهی مرگ و رستاخیز است، بلکه نشاندهندهی پیچیدگی شخصیت اینانا نیز هست: او قربانی شد، اما تسلیم نشد؛ از تاریکی گذشت، اما در بازگشت، بهایی گزاف گرفت.
الههی عشق، اما نه تسلیمشده
اینانا، در عین حال که الههی عشق و شهوت بود، اما هیچگاه خود را به قوانین اجتماعی و اخلاقی محدود نکرد. او با عشاق متعددی همراه شد، اما همواره اختیار سرنوشت خود را در دست داشت. او نه زنی فرمانبردار بود و نه همسری وفادار، بلکه نیرویی رامنشدنی، کهنترین نماد زنانگی مستقل و آزاد.
در برخی متون، آمده است که او مردان را با عشق خود به تباهی میکشاند، اما این تفسیری مردسالارانه از قدرت او بود. حقیقت این است که اینانا، برخلاف بسیاری از الهههای دیگر، هرگز تحت سلطهی خدایی مرد قرار نگرفت.
اینانا در دنیای امروز
هزاران سال از دوران پرستش اینانا میگذرد، اما او همچنان در ذهن و فرهنگ ما زنده است. در بسیاری از جنبشهای فمینیستی، او به عنوان نمادی از قدرت زنانه و استقلال شناخته میشود. داستان او دربارهی سفر به دنیای زیرین، استعارهای از رشد فردی و غلبه بر تاریکیهای درونی است.
حتی در ستارهشناسی، سیارهی زهره همچنان با نام او درخشان است؛ همانطور که در شبهای باستانی، کاهنان سومری به طلوع و غروب این ستاره چشم میدوختند و نام اینانا را زمزمه میکردند.
اینانا، الههی عشق و جنگ، هنوز هم در میان ماست؛ در نبردها، در شور زندگی، در جسارت زنان، و در جستجوی عشقی که نهتنها شیرین، بلکه ویرانگر و دگرگونکننده است.
بنگاه انتشاراتی فراز
فراز، آیینهدار فرهنگ و هنر!
نشانی کتابخانه رایگان فراز: www.faraaaz.com/shop
نشانی کتابخانه صوتی فراز: www.faraaaz.com/bookstore
امیدواریم از خواندن این مطلب لذت و بهره کافی را برده باشد.
منتظر نظریات شما در بخش دیدگاه هستیم.
Comments